رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 20 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

روز کودک

هفته ی جهانی کودک به همراه یه دنیا شادی و خنده به همه ی فرشته ی زمینی مبارک .   فرشته های خوشگل من  بخندید تا دنیا بخنده ٬ شاد باشید تا دنیا شاد باشه ٬ آرام باشید تا دنیا آرام باشه ... برکت خونه ها ....رنگ روح مادرها ...قدرت دست پدران . سلامت باشید . با وجود کتاب های زیادی که در بازار هست هنوز هم بعضی از پدرها و مادها طبق سلیقه ی خودشون به سوی کتابهایی میرن که خودشون در کودکی اونها رو میخونند  این علاقه رو اصلا نفی نمیکنم  بلکه شدیدا بهش ارزش میزارم ولی  خوب  امروزه کتابها باید دنیای واقعی را منعکس کنند با توجه به مقاله ی هفته ی کودک   نینا کریستنسن، رئیس مرکز ادبیات ک...
15 مهر 1393

سفر به مشهد

 پنجشنبه گذشته  عروسی  دختر عمه ام بود و کلی بهمون خوش گذشت و رقصیدیم  ولی رادوین  کمی غر میزد  نمیدونم دلیل ناراحتی اش  چی بود   چون خوب  خوابیده بود غذاشم خورده بود   سمت داماد شمالی بودن  از اول تا اخر عروسی فقط اهنگ شمالی میزاشتن دیگه اعصاب  نزاشته بودن . همه خسته شده بودن    دنبال عروس ر فتنمون  هم داستانی بود  بابا حسن و   احسان با رادوین  چون خواب بود رفتن خونه و من با دایی امیر و مامان و  نگین و و زن داداشم   دنبال عروس رفتیم  من که از سرعت و این برنامه ها وحشت دارم  و دایی جون ماشین رو چسبونده  به ماشین عروس اون شب...
6 مهر 1393

سومین پاییز زندگی رادوین

روزهای ساده ولی پر از هیاهویی رو طی میکنم . شبهای سرد ٬ شمع های روشن ٬ گرمای مطبوع خونه ....پاییز زیبا با اون خنکی تازه و دلچسبش که داره جا به جای حیاط خودنمایی میکنه . طبیعت زیبای پاییز با اون رنگهای قشنگش من رو بیشتر و بیشتر عاشق میکنه  یه لیوان چایی داغ ...دنیای پاییزی من رو حال و هوایی داده . سردمه ولی ته دلم داغ . دلم گرم و حالم صبور و روحم مطمین . چقدر احساس خوبی دارم . احسان در حال درس خوندن  ....نفس من د رحال بازی  خوابیده ....و من دارم برای عشقم مینویسم   امروز اول مهر هست  به حس قشنگ و زیبایی دارم .       ...
1 مهر 1393

روزت مبارک پسرم و روزهای اخرشهریور

 سلام به گل پسر نازم و دوستهای خوبم  26 شهریور روز پسر هست   برای من هر روز  روز پسر رادوین هست . .   پسرم برای من یعنی :یک  زیگوت خواسته شده ٬  نطفه ای دوست داشتنی ٬ رویانی عمیق و دل پسند ٬ جنینی با پر پرواز و کودکی در اوج خواستن و دردانه پسری برای رویاهای من  ‫بی شک  خدا مرا دوست دارد . نفسم .. که تو رو داده به ما  الان که دارم مینویسم رادوین  رو تختش دراز کشیده و با دوچرخه اسباب بازیش بازی میکنه و برای مامانش دلبری و شیرین زبونی میکنه . چنان ذوق میکنه  که من در تب نگاه آتشیننش ذوب میشم ! پدر از پسر خوشحال تر .  میره و میاد مامان و ر...
26 شهريور 1393

ماجرای اشنایی با الفرد و الیزا و تولد مادرشوهری

 سلام رادوین گلم سلام پسر نازم که هر چی بگم باز کم گفتم .  هنوز دلم میخواد پسرم تا الهه ی صبح پیشم بخوابه . پسرم دیگه  بزرگ شده . تفریحاتش خیلی فرق کرده . دقتش پیش از پیش زیاد شده . خیلی با دقت کار میکنه  عجیب همه چیز یادش هست. از نظر موتوریک خیلی ازش راضیم . خلاقیت خیلی خوبی هم داره . . مسواک بزنه . لباس  رو بپوشه .  تمام مراحل کار با لپ تاپ و گوشی و دوربین عکاسی  رو بلد هست    ولی بهش بها میدم تا   با وسایل  کار کنه .   لپ تاپ هنگ کرده بود .  به من میگه  میمینا دیدی بهت گفتم  برو  ایجا (با انگشت اشاره  my computer...
19 شهريور 1393

چند قدم به پاییز

  حال و هوای من چند روزی بود که خبر از پاییز میداد از دیشب درختان و دریا هم به یاریم شتافتند با ساز دل من چه رقص زیبایی را شروع کردند و زمین را برای ورودش فرش کردند .....قدمش خیر  شیشه ماشین رو دادم پایین  . نسیم قشنگ پاییزی  صورتم رو نوازش میکرد.  دوست داشتم که دست  تو دست احسان   با هم قدم میزدیم و  خودمون رو به کافه شکلات  سر کوچمون مهمون  میکردیم   ولی رادوین  اون لحظه خوابش گرفته  بود و ترجیح دادیم که این حس قشنگمون رو به فراموشی بسپریم.   این روزها حسابی سرم شلوغ هست   . از طرفی مامانی جون  مامانم در حال اثاث کشی هست و   و مشغول...
16 شهريور 1393